سيد محمد دامادى
84
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
6 - سبك أشعار جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ، از پيش روان سبك عراقى در شعر فارسى است . او اعتقاد دارد اگر چه خراسان گاهوارهء زبان درى و خاستگاه شعر و ادب فارسى است ، ولى اشعار سبك عراقى ، لطيفتر از سبك خراسانى است . هر چند منبع است خراسان و شاعران * پيوسته كردهاند بدين قوم اقتدا اين جا سخن لطيفتر آيد از آن كه مشك * خوش دمتر است اين جا از تبّت و ختا ( 70 ) جمال ، مبتكر برخى از معانى و مضامين كاملا تازه است كه سبك عراقى را از سبك خراسانى امتياز مىبخشد . او قصيده را در سبك عراقى به شيوايى و استحكام خاصّى سروده است . نامهء منظوم او به خاقانى شروانى با مطلع : كيست كه پيغام من ، به شهر شروان بَرَدْ ؟ * يك سخن از من بدان مردِ سخندان بَرَد ( 71 ) در حقيقت مرامنامهء شاعران سبك عراقى است . او در اين قصيده اعتقاد دارد كه قلمرو حقيقى شعر در قرن ششم ، سرزمين عراق ( مناطق غير از خراسان مانند مركز و جنوب و غرب ايران ) است و بس . از نظرگاه او گويندگان سبك عراقى بر غنا و عمق و معنى و محتواى شعر فارسى افزودهاند : تُحفه فرستى ز شعر ، سوىِ عِراق اينْتْ جهل * هيچ كس از زيركى زيره به كرمان بَرَد ؟ مَرد نماند از عراق ؟ فضل نماند از جهان ؟ * كه دعوىِ چون تويى سر سوىِ كيوان برد ؟ عراق آن جاى نيست كه هر كس از بيتكى * ز بهرِ دعوى در او مجالِ طيّان برد هنوز گويندگان هستند اندر عراق * كه قوّهء ناطقه ، مدد از ايشان برد يكى از ايشان منم ، كه چون كنم راىِ نظم * سجده برِ طبعِ من ، روانِ حسّان برد منم كه تا جاىِ من خاكِ سپاهان بُوَد * خِرد پىِ توتيا ، خاكِ سپاهان برد چو گيرم أَندر بَنان ، كِلك پىِ شاعرى * عطارد از شرمِ من سر به گريبان برد ( 72 )